۵ مکتب مهم ادبیات جهان و تأثیر آنها بر داستان‌نویسی

۵ مکتب مهم ادبیات جهان و تأثیر آنها بر داستان‌نویسی

وقتی دربارهٔ ادبیات حرف می‌زنیم، پشت هر داستان و رمان معروف یک «شیوهٔ نگاه» وجود
دارد؛ نگـاهی کـه تعیین می‌کـند نویــسنده جـهان را چگونه ببیند و چگــونه روایت کند. در ایـن
مقالـه قرار اسـت با پنج جریــان اصــلی ادبیـات آشـنا شــوید—پنـج جریـانی کـه هرکـدام ماننـد
یک عینک متفاوت، نوع دیدن و نوشتن داستان را عوض می‌کنـند. از رمانتیسیسم احسـاسی
تا رئالیسم بی‌پرده، از ناتورالیسم تلخ تا سمبولیسم رمزآلود و در نهایت مدرنیسم تجربه‌گرا.
با خوانـدن ایـن متـن، یـک نقشـهٔ کلی از مسـیر شـکـل‌گـیری ادبـیـات بــه دسـت مـی‌آوریــد و

می‌توانید بهتر بفهمید هر کتابی که می‌خوانید، از کدام نگاه و مکتب تأثیر گرفته است.

مــکتـب ادبـی در واقـع یـک سـبـک یـا روش بـزرگ در داسـتان‌نویسـی و شـعر اســت؛ یـعـنـی
جموعه‌ای از باورها، ویژگی‌ها، اهداف و تکنیک‌هـا کـه گروهی از نویسـندگـان در یـک دوره از
آن پـیروی می‌کنند. مـثل این می‌ماند کـه چنـد نویـسنـده تصمـیم بگیرند دنـیا را از یـک زاویــهٔ
مشترک ببینند و آثـارشـان را بر اساس همـان دیدگاه خلق کـنند. بعضـی مکتـب‌ها احـساسـات
را مهم می‌دانند، بعضی واقعیت را، بعضی معناهای پنهان را و بعضیذهن انسان را. شناخـت مکتب‌های ادبی کمک می‌کند بفهمیم چرا هر داستان حال‌وهوای متفاوتی دارد و از چه زبان یا ساختاری استفاده می‌کند
.


پنج جریان بزرگ ادبی که دنیای داستان‌نویسی را شکل دادند

ادبیات همیشه آینهٔ زندگی انسان بوده—گاهی آینهٔ احساسات، گاهی واقعیت، گاهی رؤیا و نـمادهای پـنـهان، و زمانی هـم آینهٔ ذهـن آشـفتـه و مـدرن انسـان امروز. امـا این تصویـرهـای
مختلف،
در طول تـاریخ در قالب پنج جریان بزرگ شکل گرفته‌اند؛ جریان‌هایی کـه مثـل ستـون‌
های اصلی یک ساختمان، ساختار ادبیات امروز را نگه داشته‌اند. شناخت این‌ها کمک می‌کند
بفهمیـم چـرا داسـتان‌هـا این‌قدر متـفاوت‌اند، چـرا بعـضی احسـاسی‌اند، بعـضی سرد و بـی‌پـرده،
بعضی پر از رمز، و بعضی شکستن قالب‌ها را دوست دارند
.


رمانتیسیسم؛ وقتی احساس، طبیعت و تخیل مرکز جهان شد

در آغاز قرن نوزدهم، دنیای غرب تحت فشار انقلاب صنعتی، تغییرات اجتماعی و سختی‌های زندگی بود. در چنین فضایی، ادبیات کلاسیک و قانون‌مند دیگر برای روح انسان کافی نبود. اینجاست که رمانتیسیسم پدیدار شد—جریانی که حدود ۱۸۱۵ تا ۱۸۴۵ اوج گرفت و انسـان را
دوبــاره وارد داستـان کـرد: نه انسـان عقـلانی و متـعادل، بلکـه انسـانی با احساسـات شـدیـد،
عشـق‌های رهـا، خیال‌پردازی‌هـای بی‌مـرز و اشتیاق بـه طبیـعت. رمانتیسیـسم واکنشی بود به
قالب‌های سفت و سخت گذشته و تلاش کرد جای تخیل، عاطفه، فردیت و آزادی را در ادبیات باز کند. در همـین دوره بـود که نویسـندگان و شاعـران به دنیا نـگاه کردنـد نه مثل چیزی کـه
بایداندازه‌گیری شود، بلکه چیزی که بایـد حس شـود؛ و همـین باعـث تولد آثـاری شد کـه هنـوز
هـم بـا مـا حـرف می‌زنـنـد
.خیلی خلاصه بـگوییـم: رمانتیسیسم یعنی ادبیاتـی که احساسـات و
تخیل را مهم‌تر از قوانین و منطق 
می‌داند.


رئالیسم؛ داستان‌هایی که زندگی واقعی را بی‌پرده نشان دادند

چند دهه بعد، موج دیگری رسید—این‌بار از سمت مخالف. بسیاری از نویسندگان اعتقاد
داشتند رمانتیسیسم با تمام زیبایی‌اش، از واقعیت فاصله گرفته و زندگی مردم عادی را
فراموش کرده. این شد که رئالیسم از اوایل دههٔ ۱۸۳۰ پا گرفت و کم‌کم به جریان اصلی
ادبیات تبدیل شد.رئالیسم نقطهٔ عطف مهمی بود، زیرا نویسندگان تصمیم گرفتند واقعیت
را همان‌طور که هست بنویسند: مشکلات خانوادگی، ساختارهای طبقاتی،رفتارهای اجتماعی، دغدغه‌های مردم معمولی. این مکتب باور داشت که ادبیات باید آینهٔ جامعه باشد؛ بی‌اغراق، بی‌خیال‌پردازی، بدون بزرگ‌نمایی
.به صورت کلی: رئالیسمیعنی ادبیاتی که واقعیت معمول و روزمرهٔ زندگی را بدون اغراق نشان می‌دهد.


 

ناتورالیسم؛ واقعیت بدون فیلتر، گاهی تلخ‌تر از زندگی

اما هنوز کسانی بودند که می‌گفتند رئالیسم کافی نیست. آن‌ها اعتقاد داشتند زندگی انسان فقط تحت تأثیر جامعه نیست، بلکه «محیط»، «فقر»، «جبر اجتماعی» و حتی «وراثت» سرنوشت آدم‌ها را شکل می‌دهد. این نگاه علمی و سرد باعث شکل‌گیری ناتورالیسم در اواخر قرن نوزدهم شد. در این جریان، نویسندگان نه‌تنها زندگی عادی را روایت می‌کردند، بلکه علل و عوامل پنهانِ پشت رفتار انسان را هم بررسی می‌کردند.
ناتورالیسم از تصویرهای زیبا فرار می‌کرد و دنیای واقعی را با تمام تلخی‌ها، سختی‌ها و محدودیت‌هایش می‌نوشت.ناتورالیسم یعنی ادبیاتی که
واقعیت را تلخ‌تر، علمی‌تر و بی‌رحم‌تر از همیشه نشان می‌دهد
.


 

سمبولیسم؛ وقتی معنا پشت کلمات پنهان شد

در دهه‌های ۱۸۶۰ تا ۱۸۹۰، گروهی از شاعران اروپایی از رئالیسم و ناتورالیسم خسته شدند. آن‌ها می‌گفتند واقعیت بیرونی همهٔ حقیقت
نیست؛ انسان دنیایی درونی دارد—پر از رؤیا، ترس، رمز، احساسات پنهان و لحظه‌هایی که قابل بیان مستقیم نیست. نتیجهٔ این نگاه،
شکل‌گیری سمبولیسم بود. نویسندگان سمبولیست زبان را از سطح ظاهری فراتر بردند و پر از استعاره، نماد و اشاره کردند. در این جریان،
شاعر یا
نویسنده چیزی را «مستقیم» نمی‌گوید؛ بلکه با تصویرسازی و زبان چندلایه، خواننده را دعوت می‌کند خودش معنا را کشف کند
.سمبولیسم یعنی
ادبیاتی که معنا را مستقیم نمی‌گوید، بلکه پشت نمادها و تصاویر پنهان می‌کند
.


 

مدرنیسم؛ وقتی روایت قدیمی دیگر جواب نمی‌داد

با آغاز قرن بیستم، جهان وارد دوران آشوب شد: جنگ‌ها، صنعتی‌شدن، مهاجرت، بحران هویت، تغییرات سریع اجتماعی و علم روان‌شناسی. ادبیات سنتی دیگر نمی‌توانست این جهان را توضیح دهد. اینجاست که مدرنیسم شکل گرفت—جریانی که ساختار داستان، زمان، شخصیت و
روایت را از نو تعریف کرد. مدرنیسم با روایت‌های خطی خداحافظی کرد و ذهن انسان را وارد مرکز داستان کرد. نویسندگانی مثل جویس و
وولف «جریان سیال ذهن» را معرفی کردند—روایتی که مثل فکرهای واقعی ما، پرش دارد، منقطع است، و دائم از حال به گذشته می‌رود
.
مدرنیسم یعنی ادبیاتی که ذهن انسان را جای واقعیت بیرونی می‌نشاند و قالب‌های سنتی را می‌شکند.


در پایان این پنج جریان—رمانتیسیسم، رئالیسم، ناتورالیسم، سمبولیسم و مدرنیسم—در ظاهر متفاوت‌اند، اما با هم مسیر ادبیات را ساخته‌اند.
یکی احساس را به مرکز آورد، یکی واقعیت را، یکی جبر اجتماعی را، دیگری معناهای پنهان را، و آخرین جریان ذهن انسان را وارد ادبیات
کرد. شناخت این‌ها باعث می‌شود هر کتابی را بهتر بفهمیم—چه یک رمان احساسی باشد، چه داستانی تلخ، چه شعری پررمز، یا روایتی
مدرن و پیچیده
.

 

ورود | ثبت نام
جستجو
جمع آوری کتاب
دسته بندی
خانه